تبلیغات
* خشونت ممنوع * - معرفی کامل کتاب روانشناسی خشونت و ترور
 
* خشونت ممنوع *
" با محبت شاید ، با خشونت هرگز "
درباره وبلاگ


سلام ، به وبلاگ « خشونت ممنوع ! » خوش آمدید ؛

منتظر نظرات سازنده ی شما عزیزان هستیم .

ایمیل پرویز حبیبی اصل : khoshonatmamnou@gmail.com

مدیر وبلاگ : پرویز حبیبی اصل
مطالب اخیر
نظرسنجی
به نظر شما مهم ترین عامل ایجاد و رواج خشونت در جامعه ی جهانی چیست؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

 معرفی کامل کتاب روانشناسی خشونت و ترور
ناشر  :  ایران اینترلینک
نویسنده  :  مسعود جابانی 


نویسنده در این كتاب سیاست " هدف وسیله را توجیه می كند " را به نقد می كشد و بهره گیری از تفكرات ماكیاول را برای رسیدن به هدف زیر علامت سؤال می برد . در این كتاب الزامات و ویژگی های مبارزه مسلحانه و تأثیرات روانی _ رفتاری آن بر روی نیروهای عمل كننده و در كل جامعه مورد بررسی قرار گرفته است .


مقدمه :
در واقع خشونت سیاسی به بستر تاریخی و فرهنگی و اجتماعی ما باز می گردد و تقریبا تمامی نظام های سیاسی ایران ساختار عشیره ای و قبیله ای داشته اند كه پادشاهان مختلف از قبیله های مختلف بر مردم حكومت می كردند و جابجایی قدرت در تمامی این حكومت ها نیز تنها از طریق نظامی صورت گرفته است. تردیدی در این وجود ندارد كه كسی كه خشن است و یا خشن می شود و از ابراز خشونت آمیز برای رسیدن به اهداف سیاسی و حتی آزادیخواهانه استفاده می كند دیگر نمی تواند آدم نرم و مدارایی باشد.


 مشاهده ی متن کامل در ادامه ی مطلب
« برگزیده ای از مقاله تروریسم و خشونت سیاسی ، نوشته محمدحسین سبحانی »
مبارزه مسالمت آمیز در بطن خود چه به پیروزی كوتاه مدت منتهی شود و چه دراز مدت ، نهایتا در مسیر خودش به یك تحول فرهنگی دست زده است و اندیشه هایی را شكل داده است كه می تواند حداقل در نسل های بعدی در مسیر رشد جامعه راه گشا باشد.
اما بحث امروز ما رسیدن به اهداف انقلابی! از طریق مبارزه قهرآمیز است. شیوه ای كه در بطن خود كینه و نفرت را می پرواند و بدون آن نمی توان ماشه را چكاند. به همان اندازه كه وجود مبارزه سرشار از كینه و نفرت انقلابی! از دشمن می شود ، به همان نسبت از منطق و بحث و مجادله فاصله می گیرد. خصوصا اگر مبارزه ایدئولوژیك هم باشد. دیگر همه چیز از قبل تعیین شده و احكام صادر گردیده است و مبارز موظف می شود كه فرامین را بدون چون و چرا به اجرا درآورد.
در این مبحث ما به عادلانه و غیرعادلانه بودن مبارزات و اهداف آن كاری نداریم. بحث ما انتخاب شیوه مبارزه مسلحانه و قهرآمیز است كه به عنوان ابزاری و راهی برای رسیدن به هدف استفاده می گردد.
در این گذر است كه هدف هر چند ایده آل و مقدس! رنگ می بازد و در تنش ها و فراز و نشیب های مسیر تبدیل به یك شعار و یك آرزو شده و حتی یادی هم از آن نمی شود.
اینجا است كه خود راه و ابزار كار ، هدف می شود و راه رونده با خصوصیات ویژه ای كه در این مسیر پیدا كرده از جامعه و از اعضای آن فاصله می گیرد.
سازمان مجاهدین با انتخاب شیوه مبارزه مسلحانه به عنوان هم استراتژی و هم تاكتیك فقط توانست حمایت بسیار محدودی از جامعه را كه بیشتر وابستگان ، فامیل و آشنایان مبارزین را شامل می شدند به خود اختصاص بدهد. البته ناگفته نماند كه بخش بزرگی از این حمایت های خانوادگی تحمیل شده بود و در اصل آنان به لحاظ عاطفی مایل نبودند كه پشت فرزندان خود را خالی نموده و آنها را در این مصاف تنها بگذارند. در واقع سمپاتی خانواده ها به فرزندانشان بود تا به سازمان مجاهدین و مبارزه مسلحانه.
تعدادی از هواداران سازمان با مصادره كردن جواهرات مادرانشان به سازمان كمك مالی می رساندند و سازمان نیز مشوق این عمل بود. حمایت های والدین در این مسیر گاهاً به پرداخت بهای سنگینی ، چه مالی و چه جانی تمام می شد.
بمب گذاری های كور و بی هدف ، ترور سرانگشتان رژیم ، افرادی كه گاهاً خود قربانی سیستم حاكم بودند و یا كسانی كه در مساجد به كار توزیع كوپن ارزاق مردم می پرداختند و به خیال خود وظیفه انسانی و خدمت به مردم را پیشه كرده بودند.
هرگاه كه سازمان در مقاطعی ارزش های اجتماعی و حقوق افراد جامعه و حتی یاران خود را زیر پا می گذاشت با این شعار آن را توجیه می كرد « عبور از چراغ قرمزها برای رساندن بیمار در حال مرگ به بیمارستان مجاز است و برای درآوردن یك غده سرطانی جراح مجبور است تعداد زیادی از سلول های سالم را هم از بین ببرد » یعنی برای نجات جامعه مریض و جنگ با دشمن مردم می توان بسیاری از حق و حقوق ها و ارزش ها و سنت های رایج مورد قبول جامعه را زیر پا گذاشت.
در این مسیر است كه به خود حق می دهی كه برای رسیدن به اهداف مقدست! حتی احساسات و روابط پاك خانوادگی و فامیلی را نادیده بگیری و آنان را وسیله قرار دهی و ناخواسته به قربانگاه ببری.
یادم می آید كه پس از سال ها دوری از همسر و فرزندم و زندگی مخفی ، بالاخره آنان را ملاقات كردم. سازمان به من القاء كرده بود كه وجود آنها باعث می شود كه انگیزه مبارزاتی در من ضعیف گردد. این القائات تاثیر خود را بجای گذاشت و من در اولین ملاقات به جای این كه آنان را مشتاقانه در آغوش بكشم و از دیدن آنان لذت ببرم ، به این فكر می كردم كه وجود آنان دست و پایم را برای مبارزه می بندند و دیگر وقتی برای مبارزه! ندارم.
بوسیدن صورت معصوم فرزندم پس از سال ها دوری به من لذت نمی داد و اگر لذت می داد آن لذت را مذموم میشمردم و سد راه هدف مقدس! خود می دانستم. فقط سعی می كردم كه با نوازش سطحی به او نشان دهم كه از دیدنش خوشحالم. مجموعه اعمالی این چنینی كه در عمق وجودت آن را دوست داری اما در عمل باید طور دیگر نشان بدهی باعث می شود كه تظاهر و ریا در انسان رشد كند و به قول معروف انسان از خود بیگانه گردد. باید سعی می كردم كه احساساتم را بروز ندهم. چونكه هرگونه وابستگی به زن و فرزند و پدر و مادر از حرارت مبارزه كه اصل! است می كاهد.
پس از دیدن زن و فرزندم احساس گناه می كردم و با خود می گفتم :
« حالا كه هزاران پدر و مادر از بچه هایشان دورند و حسرت دیدن و لمس كردن آنها را در پشت میله های زندان و یا هجرت دارند ، من چگونه می توانم از در آغوش كشیدن فرزندم لذت ببرم. یك مبارز واقعی باید خالی از این نوع وابستگی ها باشد چونكه پتانسیل انقلابی او را تقلیل می دهد. »
در یكی دیگر از روزها در پادگانهای مجاهدین در عراق نامه ای از طریق سرپل های ارتباطی كه در اروپا بود به ایران و خانواده ام نوشتم در این نامه ها تا جایی كه می توانستم از آنان دلجویی كردم و مشتاقانه آرزوی دیدارشان را نمودم تا شاید بدین وسیله بتوانم به آنان آرامش دهم و این در حالی بود كه هنوز مدت زیادی از اعدام برادرانم نگذشته بود و طبعا آن نامه می توانست به آنها تسكین بدهد خصوصا این كه آنها سالها بود كه از من نیز بیخبر بودند.
نامه توسط سازمان باز شد و من مورد بازخواست قرار گرفتم مرا به وابستگی به خانواده ام متهم! كردند. مبارز وابسته ای! كه دیگر نمی تواند قابل اعتماد باشد و بار مبارزه را بكشد.
یك مبارز واقعی باید بتواند احساسات خانوادگی ، پدر فرزندی و یا غیره را كنترل كرده و از آن دوری نماید. این احساسات و شور و فتور باید خرج مبارزه شود. « این نوع احساسات ویژه آدم های معمولی جامعه است و مبارز باید از این گونه احساسات دوری گزیند. اصطلاح آدم معمولی در سازمان یك نوع فحش و تحقیر بود كه نثار اعضا می گردید ، به اعضای سازمان القا می شد كه عنصر مجاهد خلق انسانی مقدس و از جنس قدیسین است و این جهانی نیست و در نوك پیكان تكامل قرار دارد.
سركوب غرایز جنسی و پاسخ مناسب ندادن به آن ، چه در پایگاه های شهری و چه مرزی ، خود به خود فرد مبارز را از یكسری نیازهای طبیعی دور می كرد و از او موجودی می ساخت كه در مقابل جنس مخالف تعادل روحی و روانی خود را از دست می داد.
احساس گرسنگی ، نیاز جنسی ، پدیده هایی هستند كه بطور طبیعی از درون انسان می جوشند و باید به آن پاسخ مناسب داده شود. برای رفع گرسنگی غذای مناسب جوابگو است. نیاز جنسی پاسخ روحی و جسمی مناسب خویش را می طلبد و توجیهات فلسفی و ایدآلیستی و تحقیر كردن آن پاسخ مسئله نیست و اگر هم باشد باید از جای دیگر مایه گذاشت.
ازدواج ها و طلاق های مصلحتی و سازمانی با توجیهات گوناگون تشكیلاتی ، ایدئولوژیكی دست آخر به متلاشی شدن احساسات زوج های مبارز ختم می شد و اساس مناسبات و سنن خانوادگی را متلاشی می كرد. هیچ زوجی نمی دانست همسرش تا چه موقعی متعلق به اوست لذا عشق و صمیمیت مجال بروز و ظهور نمی یافت و تشكیل خانواده توام با ترس و نگرانی از جدایی مصلحتی بود.
در صحنه مبارزه قهرآمیز راه یكطرفه است. دور زدن ممنوع است. سراسر مسیر پر از دست انداز است. هر مانعی كه سر راه قرار بگیرد باید از پیش پا برداشت حتی اگر انسان بی گناه و كودكی معصوم باشد. عبور از چراغ قرمز و مصادره اتومبیل شهروندان برای عملیات انقلابی مجاز و قابل توجیه است. قبول هر شكست و اشتباه به نفع دشمن تمام می شود بنابراین هیچ شكستی را نباید پذیرفت. باید آن را به خاطر تقویت روحیه رزمنده پیروزی نامید یعنی باید برای رسیدن به هدف مقدس! دروغ گفت.
روش های مسالمت آمیز ، بحث و مجادله سیاسی ، دیگر محلی از اعراب ندارد و لیبرالیسم خوانده می شود. ( در این دستگاه اگر كسی را لیبرال بنامند بالاترین فحش و تهمت سیاسی را نوش جان كرده است ) در این دستگاه نباید با خواندن كتاب و وارد شدن در بحث های اقناعی وارد جرگه روشنفكران بی عمل! و لیبرال های سازشكار شد.
ورود فرد به عرصه نظامی و تبدیل شدنش به یك ماشین جنگی ، قطعاً الزامات خاص خود را طلب می كند و تحقق این خواسته مستلزم آن است كه در درجه اول فرد تازه وارد هویت فردی خود را فراموش و در قالب هویت سازمانی شكل جدیدی به خود بگیرد.
هرچه علظت این وادادگی بیشتر باشد و فرد بتواند از درون تهی گردد و در نخستین گام بی اختیار شود و در مرحله بعدی در اختیار فرمانده اش قرار گیرد ، مبین آن است كه سیر تكاملی در تشكیلات را بدون نقض گذرانده و به یك مجاهد واقعی نزدیك شده است.
از این رو است كه فرد به عنصر تبدیل می شود و افراد تحت عنوان عناصر از آنها یاد می گردد و عناصری كه باید خاصیت « آمفتوری » و نه « كاتالیزری » داشته باشد و …!
اما مكانیسم آن باید چگونه باشد تا ماكزیموم جواب را بدهد؟ فردی مثل من كه در یك خانواده اصیل ایرانی و با اعتقادات مذهبی بزرگ شده است و فرهنگ و اخلاق در من نهادینه گردیده و سنی از من گذشته بود ، چگونه شد كه خانواده ام را فراموش كردم؟! و حتی دلتنگی برای فرزندم را شرم می دانستم و هر وقت به یاد آنها می افتادم بلافاصله خود را سرزنش می كردم.
چگونه از یك معلم با مختصات یك انسان فرهنگی ، یك پیاده نظام با مختصات یك ماشین جنگی ساخته می شود؟
در این كتاب سعی گردیده جواب به این سوالات را از منظر روانشنانسی پاسخ و تجزیه و تحلیل نمایم تا به شیوه های قرون وسطایی آقای رجوی در مغزشویی افراد برای تحقق ایده ها و خواسته های فردی اش پی ببریم.

منبع : پایگاه اطلاع رسانی قربانیان ترور




نوع مطلب : تصاویر، مقالات، کتابنامه ، خشونت اجتماعی، سیاست و خشونت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 16 شهریور 1396 01:44 ب.ظ
Hi, Neat post. There is an issue along with your website in internet explorer, might test
this? IE nonetheless is the market chief and a large component of other folks will leave out your fantastic writing because of this problem.
سه شنبه 2 خرداد 1396 10:40 ق.ظ
I know this web page presents quality depending content and additional data, is there
any other website which offers these stuff in quality?
سه شنبه 22 فروردین 1396 11:07 ق.ظ
Thanks to my father who informed me on the topic of this weblog,
this website is really amazing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر